در این زمانه هیچکس خودش نیست

کسی برای یک نفس خودش نیست

 

همین دمی که رفت و بازدم شد

نفس - نفس ، نفس نفس خودش نیست

همین هوا که عین عشق پاک است

گره که خورده با هوس خودش نیست

 

خدای ما اگر که در خود ماست

کسی که بی خداست ، پس خودش نیست

 

دلی که گرد خویش می تند تار ،

اگرچه قدر یک مگس ، خودش نیست

مگس ، به هر کجا ، بجز مگس نیست

ولی عقاب در قفس ، خودش نیست

 

تو ای من ، ای عقابِ بسته بالم

اگرچه بر تو راهِ پیش و پس نیست

 

تو دستِ کم کمی شبیه خودت باش

در این جهان که هیچ کس خودش نیست

 

تمام دردِ ما همین خودِ ماست

تمام شد ، همین و بس : خودش نیست